تبليغاتX
کلبــــــه ی متــــروک
دوشنبه 24 مهر1385

دلم برايت يك ذره است

كي ميشود كه ساعت وقارش را

با بي قراري من عوض كند

عقربه هاي تنبل!

آيا پيش از من به كسي كه معشوق را در كنار دارد

قول همراهي داده ايد؟

در آسمان آخر شهريور حتي ستاره اي هم نگران من نبود

به اتاق بر ميگردم

شب را دور سرم مي چرخانم و به ديوار مي كوبم!

 



یک جعبه بوسه ...

آنها خانواده ي فقيري بودند . مرد وقتي ديد دخترش جعبه اي را كه مي خواهد زير درخت كريسمس بگذارد ، با كاغذ كادو مزين كرده ، از كوره در رفت كه " چرا پول صرف اين كادو كرده اي؟ " با اين همه صبح روز بعد دختر كوچولو هديه را به پدرش داد و گفت : بابا اين مال تو

مرد از اينكه با دختر  كوچولوي خود چنين رفتاري كرده بود ، شرمنده شد و كادو را باز كرد . اما وقتي ديد داخل جعبه خالي است ، دوباره خشمگين شد و با فرياد گفت : نمي دوني وقتي به كسي هديه اي مي دي بايد داخل اون چيزي باشه ؟ دختر كوچولو در حالي كه اشك در چشمانش حلقه زده بود ، به پدرش نگاه كرد و با گريه گفت : بابا جون اين جعبه خالي نيست ، من يه عالمه بوسه توي اون فوت كرده ام . همه ي اونا مال تو بابامرد دوباره شرمنده شد و دستهاي خود را به دور دختر كوچكش حلقه كرد و با التماس خواست كه او را ببخشد

اندك زماني بعد ، دختر بچه بر اثر حادثه اي جان سپرد 
 
مرد هرگاه دلتنگ مي شد به سوي آن بوسه هاي خيالي مي رفت و عشق دختري
را به ياد مي آورد كه آنها را داخل جعبه گذاشته بود!



مرگ ...

حق با شماست

من هيچگاه پس از مرگم

جرئت نكرده ام

كه در آينه بنگرم

و آن قدر مرده ام

           كه هيچ چيز مرگ مرا ديگر

ثابت نمي كند

من فكر ميكنم كه تمام ستاره ها

          به آسمان گم شده اي كوچ كرده اند

افسوس من مرده ام

و شب هنوز هم

          گويي ادامه ي همان شب بيهوده است

 

لينک
     به قلم : خالق متروك ترين كلبه ي دل ،  نغمه  |