كجا بايد رفت؟... ز كه بايد پرسيد؟!!! واژه عشق و پرستيدن چيست؟
جان اگر هست چرا در من نيست؟ من كه خود مي دانم ... راه من راه
فناست . قصه عشق فقط يك روياست ... آه اي راه سكوت ... آه اي ظلمت
شب ... من همان گمشده اين خاكم ...
به خدا عاشق قلبي پاكم
كجا بايد رفت؟... ز كه بايد پرسيد؟!!! واژه عشق و پرستيدن چيست؟
جان اگر هست چرا در من نيست؟ من كه خود مي دانم ... راه من راه
فناست . قصه عشق فقط يك روياست ... آه اي راه سكوت ... آه اي ظلمت
شب ... من همان گمشده اين خاكم ...
به خدا عاشق قلبي پاكم
لينک
  به قلم : خالق متروك ترين كلبه ي دل ، نغمه
|
اغلب مـــــا بدون آنكه آگاه باشيم در گرو عشــــــــق هستيم
لينک
  به قلم : خالق متروك ترين كلبه ي دل ، نغمه
|
دائم براي ديدن هم ديـــر ميكنيم
وقت قرارها همه تــاخير ميكنيم
اول براي عشق همه تند ميرويم
اما اواسطش همه گيــــر ميكنيم
لينک
  به قلم : خالق متروك ترين كلبه ي دل ، نغمه
|
پذيرفتم شكست خويش را ، پند هاي عقل دور انديش را ، كه عشق افسانه
است
لينک
  به قلم : خالق متروك ترين كلبه ي دل ، نغمه
|

چي بگم كه خيلي تنهـــــام ، ميدوني يــــــاري ندارم
چي بگم كـــــــه غير غصه ديگه دلـــــــداري ندارم
هيچ كسي پـــــــا نميزاره ، به ســــــــراچه ي خيالم
هيچ كسي نــــداد جـــوابِ اين ســوال بي جوابم
هر كي اومد دو سه روزي از دلم بازيچه اي ساخت
دلمم مثل عروسك، ساده بود دل به دلش باخت
گلــــــه و گلايه اي نيست ، بي وفـــــايي رسم عشقه
عاشقـا تنها مي مونن ، تنهـــــايي مرام عشقه
لينک
  به قلم : خالق متروك ترين كلبه ي دل ، نغمه
|
با تو ام اي سهراب ، اي به پاكي چون آب
يادته گفتي بهم تا شقايق زنده است زندگي بايد كرد ، نيستي سهراب ببيني كه شقايق هم مرد ، ديگه با چي كسي رو دلخوش كرد ؟
يادته گفتي بهم اومدي سراغ من ، نرم و آهسته بيا مبادا كه ترك برداره چيني نازك تنهايي تو ، اومدم آهسته ، نرم تر از يك پر غو ، خسته از دوري راه خسته و چشم به راه
يادته گفتي بهم عاشقي يعني دچار ، فكر كنم شدم دچار
يادته ميگفتي گاه گاهي قفسي ميسازم ميفروشم به شما تا به آوازِ شقايق كه در آن زندانيست دل تنهاييِتان تازه شود ، ديگه حتي اون شقايق كه اسير قفسه ، سهراب ! سائل يك نفسه . نيست كه تازگي بده اين دلِ تنهايي من
پس كجاست اون قفس شقايقت؟ من و با خودت ببر به قايقت
راست ميگفتي كاش مردم دانه هاي دلشان پيدا بود ، آره كاشكي دلشون شيدا بود
من به دنبال يه چيز بهتنرينم سهراب ، تو خودت گفتي :
بهترين چيز رسيدن به نگاهيست كه از حادثه ی عشق تر است
لينک
  به قلم : خالق متروك ترين كلبه ي دل ، نغمه
|
هيچ وقت دل به كسي نبند،چون اين دنيا اونقدركوچيكه كه دو تا دل توش
جاي نمي گيره ... ولي اگر دلبستي از اون جدا نشو چون اين دنيا اونقدر
بزرگه كه نمي توني دوباره پيداش كني
لينک
  به قلم : خالق متروك ترين كلبه ي دل ، نغمه
|
آخــــرين شب گــــــرم رفتن ديدمش
لحظه هــــاي واپسين ديــــــــدار بود
او به رفتن بود و من در اضطــراب
ديده ام گريــــــان دلم بيمــــــــار بود
گفتمش از گــــــريه لبريزم مـــــــرو
گفت جــــــانا ناگزيرم نـــــــــــاگزير
گفتم او را لــــــــحظه يي ديگر بمان
گفت مي خواهم ولي ديـــرست ديــــر
در نگـــاهش خيره مــــــاندم بي اميد
سر نهـــــادم غــــــم زده بر دوش او
بوسه هاي گـــــــريه آلــــودم نشست
بر رخ و بر لالــــــه هـــاي گوش او
نــــــاگهان آهي كشيـــــد و گفت واي
زندگي زيبـــــــاست گاهي گاه زشت
گــريه را بس كن مـــــــرا آتش مزن
نــــــاگزيرم از قبول ســــــــرنوشت
شعله زد در من چـــو ديدم موج اشك
بــــــرق زد در مستي چشمــــــان او
اشك بي طاقت در آن هنگامه ريخت
قطره قطره از ســـــر مژگــــــان او
از سخن مــــــانديم و با رمز نگـــاه
گفت ميــــدانم جـــــدايي زود بـــــود
با نگــــــــاه آخــــرينش بين مـــــــا
هاي هاي گـــــــــــريه ي بدرود بود
لينک
  به قلم : خالق متروك ترين كلبه ي دل ، نغمه
|
وقتي بـــــــارونِ چشــــــات، شونه ام رو ميلرزونه
نمي خوام گــــريه كني،اشك تو چشــــــات بمونه
نمي خوام بــــــاروني شه،گونه هايِ عــــــاشقت
نمي خوام شب كـــــــه ميشه،بگيره بـــــازم دلت
نمي خوام تنهايي هات،هق هقت شه وقت خواب
نمي خوام آرزوهـــــات، بشه يـــــه خــــــونه رو آب
لينک
  به قلم : خالق متروك ترين كلبه ي دل ، نغمه
|

ناباورانه قدم هاشو نظاره مي کردم که آروم آروم ازم دور و دورتر ميشد ... دلم مي خواست فريادبزنم نــــــــــــــــرو ... دلش مي خواست فرياد بزنم : بمـــــــــــــــون ... ولي بغض راه گلومو بسته بود و مجال نمي داد ، با چشمام فرياد کشيدم : بمـــــــــــــون ... اما افسوس که هيچ وقت به پشت سرش نگاه نکرد تا فرياد چشمامو بشنوه
لينک
  به قلم : خالق متروك ترين كلبه ي دل ، نغمه
|
پرم از يه دنيـــــــــــــا واژه
پرم از يه دنيا احســـــــــاس
پرم از يه قلب عــــــاشق
كه ميدوني خيلي تنهـاست
لينک
  به قلم : خالق متروك ترين كلبه ي دل ، نغمه
|
از وفا نام مبر ، آنكه وفا خوست ، كجاست؟
ريشه ي عشق ، فسرد
واژه ي دوست ، گريخت
سخن از دوست مگو عشق كجا، دوست كجاست ؟
دست گرمي كه ز مهر ، بفشارد دستت
درهمه شهر مجوي
گل اگر در دل باغ ، بر تو لبخند زند
بنگرش ليك مبوي
لب گرمي كه ز عشق ، بنشيند به لبت
بفشارش با عشق
لينک
  به قلم : خالق متروك ترين كلبه ي دل ، نغمه
|
تو رفتي رد پــــايت در دلم ماند
شکوه خنده هــــايت در دلم ماند
دلم را با سحر خوش کرده بودم
غروب مــــاجرايت در دلم ماند
شريک دردهـــــــــايت بودم اما
در آغوش تـو خفتن در دلم ماند
لينک
  به قلم : خالق متروك ترين كلبه ي دل ، نغمه
|
لذتي كه در فراق هست، در وصال نيست! چون در فراق شوق وصال هست و در وصال بيم فراق
لينک
  به قلم : خالق متروك ترين كلبه ي دل ، نغمه
|

سيب سرخي را به من بخشيد و رفت
ســــــايه سبز دلــــم را چيــــد و رفت
عـــــاشقي هاي مـــرا بــــــاور نکرد
عـــاقبت چشمش به من خنديد و رفت
اشک در چشمــــــان سردم حلقه زد
بي مروت گريه هــــــايم ديد و رفت
چشم از من کنــــــد و از من دل بريد
حـــــــال بيمــــار مرا فهميد و رفت
بـــــــا غم هجرش مـــــدارا مي کنم
گر چه بر زخمم نمک پاشيد و رفت
لينک
  به قلم : خالق متروك ترين كلبه ي دل ، نغمه
|
آدم بايد توي عاشقي مثل سيگار باشه! با اينكه مي دونه آخرش زير پا لهش ميكنن ولي تا آخرش به پاي آدم مي سوزه
لينک
  به قلم : خالق متروك ترين كلبه ي دل ، نغمه
|
قطره اشكي كه چكيـــد ديگه چكيـــد
دلي كه روزي شكست ديگه شكست
عزيزم جــــاده ي رفتنت بـــــــدون
راهِ برگشت نداره يك طـــرفه است!
لينک
  به قلم : خالق متروك ترين كلبه ي دل ، نغمه
|
با مردم باش ولي هيچ وقت برايِ آنها نباش ... با آنها زندگي كن ولي هيچ وقت برايِ آنها زندگي نكن ..
دنبال كسي نباش كه بتوني باهاش زندگي كني .... به دنبال كسي باش كه نتوني بدونه اون زندگي كني
لينک
  به قلم : خالق متروك ترين كلبه ي دل ، نغمه
|
حرفهاي ما هنوز ناتمام
تا نگاه مي كني
وقت رفتن است
باز هم حكايت هميشگي
پيش از آنكه با خبر شوي لحظه عزيمت تو نا گزير مي شود
آي ..... اي دريغ و حسرت هميشگي
ناگهان
چقدر زود ، دير مي شود
لينک
  به قلم : خالق متروك ترين كلبه ي دل ، نغمه
|